
ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستن است
زمان!!!!
به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست
بوسيدن قول ماندن نيست
و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست
هيچ وقت دل به کسي نبند چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه
اگر هم دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه که ديگه پيداش نمي کني
از تو بايد ميگذشتم ولي افسوس نتونستم
تو عروسك بودي و من آخر قصه دونستم
تو وجود خاليه تو جز دروغ هيچي نديدم
كاش ميشد به اين حقيقت پيش از اينها ميرسيدم
كاش تو رو از روز اول مثل امروز ميشناختم
سوختم و ساختم هر چي داشتم به پات باختم
آخه عشق يعني شكستن عاشقانه سر سپردن
دل سپردن به سرابه در سكوت خويش مردن
يه روزي يه روزگاري حرف بين ما نگاه بود
عشق رو نقاشي ميكرديم نقش ما خورشيد و ماه بود
بعد از اون واژه نوشتيم جمله ي ما ستاره چين بود
مثل دريا آبي بوديم معني زندگي اين بود
اينجا كسي براي كسي كس نمي
شود
حتي عقاب درخور كركس نمي
شود
جايي كه سهم مرگ به جز تازيانه
نيست
حق با توبود ماندنمان عاقلانه
نيست
ما ميرويم چون دلمان جاي
ديگراست
ما ميرويم هر كه بماند مخير
است
ما
ميرويم گرچه زالطاف
دوستان
بر جاي جاي پيكرمان جاي خنجر
است
ما
مي رويم مقصدمان نامشخص
است
هر
جارويم بي شك از اين شهر بهتر
است...

چند روزه دل دیونه میگیره همش بهونه
آتیشم میزنه، هر شب جای خالیت تویه خونه
دل من هوا تو داره
دیگه طاقت نمیاره
این دل، همیشه گریون مثل ابرهای بهاره
کی تو رو دوست داره قد یه دنیا
کی میخواد با تو باشه حتی تو رویا

روزی زلب یار ربودم بو سی گفت هم بی ادبی هم لوسی
گفت لب، ول کردی و لپ می بوسی گفتم گنهم چیست ربودم بوسی
شمع بود اما کوچک بود. نور هم داشت اما کم بود.
شمعی که کوچک بود و کم برای سوختن پروانه بس بود
مردم گغتند: شمع عشق است و پروانه عاشق.
و زمین پر از شمع و پروانه شد.
پروانه ها سوختد و شمعها تمام شدند.
خدا گفت: شمعی باید دور شمعی که نسوزد شمعی که بماند.
پروانه ای که به شمع نزدیک می سوزد عاشق نیست.
شب بود خدا شمع روشن کرد. شمع خدا ماه بود. شمع خدا ددور بود


بس کند می گذرد برای آنان که در انتظارند ![]()
بس تند می گذرد برای آنان که می ترسند ![]()
بس طولانی است برای آنان که در اندو هند ![]()
و بس کو تاه برای آنان که سرخوش اند ![]()
اما ا بدی ا ست برای آنان که عاشق اند ![]()


نگاه کن
همين گوشه ...
اين گوشه رو ميگم ، کجا رو نگاه ميکنی ؟
همين گوشه از دلم که نشسته ای
تاريک شده ... ،
همين گوشه از دلم به اندازه ی ، به اندازه ی ، ... ، به اندازه چی بگم اخه ؟
اهان ، به اندازه ی تمام وجودت
به خاطر نبودنت ،
تنگ شده ...
دلم گرفته !!!


ای تو فرشته قلب شکسته من ، ای تو گلدسته این دل عاشق من
به خداوندی خدا دوستت دارم
ای تو زیباترین زیبایی ، ای رویای بیداری
به خداوندی خدا دوستت دارم
ای بی قرار دلم ، ای تک درخت دشت سرخ قلبم
به همین لحظه های مقدس عشق قسم دوستت دارم
ای آنکه چشمت بارانی ست ، ای تو که روحت شادابی ست و رگهایت از خون محبت جاریست
به آن کعبه مقدس عشق قسم دوستت دارم
ای مست این جان خسته من ، ای چشمه جوشان این قلب بی طاقت من ای مهتاب این شب های بی تابی من
به آن چهره مقدس عاشقانه ات قسم دوستت دارم
ای ساحل امیدم، ای موج بی قرارم ، ای کوه پر غرورم ، ای سبزی بهارم
به همین چشمان پر اشکت قسم دوستت دارم
ای زندگی من ، ای آغاز من ، ای سر آغاز من ، ای فردای من
به همان لحظه دیدارمان قسم دوستت دارم
نمی دانم کلمه مقدس دوست داشتن را چگونه بیان کنم تا تو باور کنی که
دوستت دارم ،
بوسهاي بر سرت درماندگيها را از ميان ميبرد
بر سرت بوسه ميزنم
بوسهاي بر چشمهايت بيخوابي را دور ميكند
بر چشمانت بوسه ميزنم
بوسهاي بر لبانت ژرفترين عطشها را فرو مينشاند
بر لبانت بوسه ميزنم
بوسهاي بر سرت خاطر را پاك ميكند
بر سرت بوسه ميزنم
تو مثه فصل بهاري كه برام شادي مياري
منم اون ابر سياهی كه تو فصل تو مي بارم
تو مثه گلاي پونه عاشق روييدن هستي
منم اون گوشه نشيني كه طلوعت و مي بينم
تو به شفافي شبنم تو مثه فرشته هايي
منم اون عاشق بي دل كه سر راهت مي شينم
تو بزرگي توعزيزي تو مثه چشمه زلالي
منم اون حقير و مسكين كه براش خيلي زيادي
تو مثه پرنده هايي تو پر از عشق و وفايي
منم اون آوازه خونی كه تو شعراش و مي دوني
خلاصه خيلي لطيفي واسه دل يه تكيه گاهي
نازنين ,عزيز جونم تو پناه شب تاری
تو غروبم تو طلوعي تو واسم راه عبوري
خط قرمز روي غم هاست وقتي تو پيشم بموني...

من خاطره آن مه خود زنده کرده ام
شبها که بی نصیب گل و غافلم ز خود
در آرزوی آمدنش گریه کرده ام

تو تسليم تماشاي نگاهم مي شوي آيا
شبيه يك پرنده، خيس از باران كه مي آيم
تو با دستان پر مهرت، پناهم مي شوي آيا
پس از طي كردن فرسنگها راهي كه مي داني
كنار خستگيها، تكيه گاهم مي شوي آيا
شناكردن ميان خاك را بد من بلد هستم
تو اقيانوس موج آماج را هم مي شوي آيا
نگاه ناشيانه من به هستي داشتم عمري
تو تصحيح تمام اشتباهاتم مي شوي آيا
ا گر بي روز و بي تقويم ماندم من
به و صل فصلهايت، سال و ماهم مي شوي آيا
براي دوستم داري گواهت بوده ام عمري
براي دوستت دارم گواهم مي شوي آيا
شب افسانه اي با تو طلوع تازه اي دارد
تو در صبح اساطيري پگا هم مي شوي آيا
صبور و ساده اي اما ،عميق و ژرف،عشق من
براي حرف نجوا، نعره چاهم مي شوي آيا
پس از صد سال ا گر بد ترجمه كردي نگاهم را
به پاس اشكهايم عذر خواهم مي شوي آيا
اینم امتحان عاشقانه

![]()
من از آرزوهای دور و دراز *من از خواب چشمان نم آمده ام
تو تعبیر رویای نادیده ای * تو نوری که بر سایه تابیده ای
تو یک آسمان بخشش بی طلب * تو بر خاک تردیئد باریده ای
تو یک خانه در کوچه زندگی*تو یک کوچه در شهر آزادگی
تو یک شهر در سرزمین حضور*تویی راز بودن به این سادگی
مرا با نگاهت به رویا ببر*مرا تا تماشای فردا ببر
دلم قطره ای بی تپش درسراب * مرا تا تکاپوی دریا ببر
